زیبایی خیره کننده «مارال فراگ» هنگام عروس شدن / عکس


عکسی از مارال فراگ با لباس عروس زیبا در اینترنت منتشر شد.

به گزارش صبح او با لباس عروسش تصویری جالب و شگفت انگیز از مارال فرج بازیگر سرشناس که مدتی است از بیماری سرطان رنج می برد منتشر کرد.

زیبایی شگفت انگیز "مارال فراگ" در لباس عروس / عکس

سخنان مارال فراگ همه را به گریه انداخت

مارال فراگ با انتشار پستی در اینستاگرامش از تجربه مبارزه با سرطان نوشت.

مارال فراگ هنرمند سینما، تئاتر و تلویزیون اخیراً پستی را در اینستاگرام خود درباره تجربه سرطان و مقابله با شیمی درمانی منتشر کرده است.

فرج در این پست اینستاگرامی نوشت:

“اکنون، وقتی به همراهی طولانی خود با این درد فکر می کنم، متوجه می شوم که بسیاری از جزئیات را فراموش کرده ام. جزئیاتی دردناک، دردناک و گاهی فراتر از مرزها. شاید همین فراموشی است که به ما کمک می کند تحمل کنیم.”

قبلاً هرگز به طور جدی بیمار نشده بودم و شیمی درمانی تنها نام من در متن هایی بود که می خواندم. بله، فکر می کردم یک زن بالغ هستم، و ناگهان همه چیز به هم ریخت.

گفتند هر ۲۱ روز باید با داروها سفر کنم، سفر بسیار دردناکی است. اول موهایم را کوتاه کردم که در بچگی فقط یک بار شکافته شده بود. من موهایم را از دست دادم و این پایان ماجرا نبود، بلکه آغاز یک رنج طولانی و مداوم بود.

درد قوی ماندن سخت ترین بخش یک بیماری طولانی مدت است. من می توانم جزئیات را به شما بگویم تا بتوانید با اشک به من بپیوندید، اما اجازه دهید به شما بگویم که چگونه این دوران دیوانه را تحمل کردم و تحمل کردم:

به آنها فکر کنید که آنها را دوست دارند. من از بیماری ام یاد گرفته ام که به قطره های داروهای شیمی درمانی به عنوان ذرات نور نگاه کنم.

یاد گرفتم دردهایم را دوست داشته باشم و وقتی گریه می کنم، وقتی می خندم، وقتی صحبت می کنم، همیشه و در همه شرایط فراموش می کنم که زندگی با همه تلخی هایش هدیه ای است که باید بیشتر و بیشتر قدرش را بدانم.

بعدها شاید کم کم برایت نوشتم که چگونه در یک کشور غریب و دور از همه کسانی که دوستشان دارم و دور از حرفه ای که عشق زندگی من است چگونه سیاهی شب های تنهایی را به تاریکی پشت پلک های بسته گره زدم. درد، اما من ایمان به نور را از دست ندادم.

شاید به شما گفته باشم که با هر قدمی که برمی داشتم مثل یک کوهنورد خسته جان می دادم و زنده می شدم، اما سرعتم را کم نکردم و به اوج رسیدم. من ادامه دادم. من ادامه میدهم.

زیرا با درد و درد و اندوه اما با دلی روشن و گرم، مسافر کوچک شهر امیدم. یه لبخند ساده و یه قلب مطمئن الان واقعا خوشحالم کرد.

من خسته و سرگردان، اما رقصنده، سبک دل و پذیرا هستم. و من به اوج خواهم رفت، به سوی شفا، به لبخند. خودشه “.